كليفورد ادموند باسورث ( مترجم : فريدون بدره اى )

119

سلسله هاى اسلامى جديد : راهنماى گاهشمارى و تبارشناسى ( فارسى )

كه شركت بربر در داخل مراكش امتيازات بازرگانى دريافت مىداشت . اما بزرگترين موفقيت مولاى احمد گسترش وسيع قلمرو خود در 1590 / 999 در سمت جنوب از طريق سودان تا به درهء رود نايجر ، شكست دادن حكمران محلى يا اسكياى گائو ( واقع در مالى جديد ) و گسترش سلطهء مراكش بر ساحل و كمربند ساواناى غرب افريقا ، از سنگال تا بورنو بود . طلايى كه از سودان براى منصور تحصيل مىشد براى وى يك لقب تفخيمى ديگر يعنى الذهبى را به ارمغان آورد ، از آن سوى نظارت بر حوزه‌هاى نمك صحراى غربى فوايد اقتصادى بيشترى براى مراكش به بار آورد . مزايا و امتيازات اجتماعى و مالى شرفا ، با آمدن هرسلطان جديد ثبات و تأكيد بيشترى مىيافت و اين شرفا بودند كه در اين‌زمان در به وجود آمدن يك احساس مراكشى كه شديدا اجانب ستيز و اشباع شده از احساسات جهادى و متعهد به حفظ آن سرزمين از تخطىهاى مسيحيان و تركان عثمانى بود ، نقش رهبرى و پيشوايى داشتند . اما در اوايل يازدهم / هفدهم مشاجرات پىدرپى ، آشوب و هرج‌ومرج در بيشتر مراكش و ماجراجويان محلى و مرابطهايى ( ناسكانى ) كه در جستجوى قدرت بودند ، شيرازهء دولت شرفاى سعدى را از هم گسيخت . آخرين شريفان مىخواستند كه حكومت خود را محدود به منطقهء مراكش سازند ، اما عليرغم كمك‌هايى كه گاهى از قدرت‌هاى خارجى چون انگليسىها و هلندىها دريافت مىداشتند ، در 1069 / 1659 هنگامى كه شريفان علوى يا فلالى تافيلالت ( بنگريد به شمارهء 21 ) پا به پاى زوال آن‌ها اعتلا مىيافتند ، از صحنهء تاريخ ناپديد شدند و شريفان علوى جاى آن‌ها را گرفتند . بايد يادآور شويم كه عنوان افتخارى « مولاى » ( آقاى من ) اغلب در جلو نام فرمانروايان شريفى ، چه سعدى و چه علوى به كار مىرفت جز آن‌ها كه نامشان محمّد بود . براى اينان در عوض عنوان سيّدى / سيدى به همان معنا استعمال مىشد ، هرچند به كار بردن عنوان مولاى با صورت ديگرى از اين نام ، يعنى محمّد ( در زبان عوام M'hmmed كه در مغرب از باب تبرك و براى سهيم شدن در بركت يا تقدسى كه براى نام پيامبر قائل بودند به كار مىرفت منافاتى با صورت اصلى محمّد نداشت ) منعى نداشت . كتابشناسى - لين - پول ، 60 - 62 ؛ زامباور ، 81 و جدول ج ؛ البوم ، 18 . - دائرة المعارف اسلام ، ويرايش اوّل ، « شرفاء » ( ا . لوى - پرووانسال ) ؛ ويرايش دوّم ، « حسنى »